موضوعات سایت

آخرین مراسم

می سوزم و می سازم ، یامهدی

در آتشِ مهجوری،می سوزم و می سازم
با درد وغمِ دوری، می سوزم و می سازم

شمعِ شبِ تنهایم،از عشقِ تو رسوایم
چون عاشقِ رنجوری، می سوزم و می سازم

با دیده ی پر شبنم،در شهـرِ سیاهِ غـم
از غُصّه ی بی نوری، می سوزم و می سازم

مانندِ جوان مُرده،چون لاله ی پژمرده
بِنشسته لبِ گوری، می سوزم و می سازم

شرمنده ام از کارم،از چشمِ گـنهکارم
پنهانی و مستوری، می سوزم و می سازم

والایی و من پستم،بر دامن تو دستم
چون وصله ی ناجوری، می سوزم و می سازم

شاعر : حمیدرضا گلرخی

دیدگاه های شما

نام و نام خانوادگی
متن پیام
تصویر امنیتی:
کد امنیتی: